فرشته ها هم می میرند
نمي دانم به كجا
فرشته داشت ميدويد
توي کوچه هاي آسمان
روي سنگفرش کهکشان
ميدويد و هر کجا که ميرسيد
با گچ ستاره عکس يک شهاب مي کشيد
ميدويد و خنده هاش نور بود
غصه را بلد نبود
غصه از بهشت دور بود
ميدويد و بوي رفتنش عجيب بود
رد پايش از شکوفه هاي سيب بود
ميدويد و ناگهان
دامنش به ابر گرفت و ليز خورد
از کنار خانه خدا چکيد
قطره قطره روي خاک مرد
هيچکس ولي نگفت:
آن فرشته که ميدويد کو!
جاي او چقدر خالي است!!.
+خط خورد شنبه هفدهم آذر 1386زمانی که گذشت7:21 بعد از ظهرخطی خطی های بهناز |


