وای باران باران شیشیه پنجره را باران شست
گرچه می گویند یاران :هیچ ابری نیست بی باران لیک ؛
من - چنان چون خویشتن را -نیک
میشناسم ابرها یی را که شب هنگام
چون شب بارانی تصویر سرشارند
طفلکان آشیان را ، با سخاوتمندی دریا
سال های سال ،
شب همه شب در فضای روشن افسانه می بارند ؛
لیک روز آندو هزاران حقیقت را
خیس خجلت ، با فریب وعده ها سیراب می دارند .
آه،
ابر هایی که چون من ،تنها
ابر تصوبرند ،ابر سایه و رنگند ؛
چشمشان دارد دریغ از گریه هم حتی ،
گرچه می دانم چو من غمگین و دلتنگند .
..........
..................
............................
سلام به همگی راستش خیلی وقته که این جا یه باروون درست و حسابی نیو مده همه دارن دعای باروون می خونن شما
هم دعا کنید این دلهای دلتنگ حداقل از دلتنگی اسمون سیراب بشن و جایی واسه دلتنگی دل خودشون نمونه
التماس دعا
+خط خورد دوشنبه سوم دی 1386زمانی که گذشت6:34 بعد از ظهرخطی خطی های بهناز |

