سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سر ها در گریبان است.
کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی ،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کانست پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم ... من....
نه از رومم، نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .
پ.ن۱)سلام این مدت که نبودم درگیر مشکلاتی اساسی بودم (خسته نباشم) راستی هلیا اومد و رفت.
(هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)
پ.ن ۲)دلتنگی این روز هایم از برای چیز دیگری است .........
پ.ن۳)کاش همیشه اول فکر می کردیم بعد حرف میزدیم...............


