تبليغاتX
  از من نپرس خونت کجاست..........











از من نپرس خونت کجاست..........

نــــــــــــــــــــــــــدارم!!!!!!!!!!!!!!!
دلتنگ روزهای دلتنگی

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،

سر ها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است

 

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کانست پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

 

منم ... من....

 

نه از رومم، نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

 

پ.ن۱)سلام این مدت که نبودم درگیر مشکلاتی اساسی بودم (خسته نباشم) راستی هلیا اومد و رفت.

(هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)

پ.ن ۲)دلتنگی این روز هایم از برای چیز دیگری است .........

پ.ن۳)کاش همیشه اول فکر می کردیم بعد حرف میزدیم...............

+خط خورد چهارشنبه یکم اسفند 1386زمانی که گذشت0:18 قبل از ظهرخطی خطی های بهناز |